"منت خدای را...."
گاهی ساده ترین کارا واسه باهوش ترین ادما یا دسته کم
خوش هوش ترین ادما سخت به نظر میاد...
نه که فک کنین نمیتوننا.. نه! اصلا بحث چیز دیگه ایه...
گاهی ترس یا شایدم توهم یا شایدم ذهنیت یه اتفاق یه
فاجعه ی مهیب موجب می شه که همون ادمای هوشدار
نتونن ساده ها رو ساده انجامش بدن...
بعد یهو خودشون یا اطرافیانشون به خودشون میان و می
بینن از اون ادم چیزی نمونده جز کوهی از حرفایه نگفته و
کوهی از توهمات بی جواب مونده..
معتقدم اگه ساکتی حق قضاوت نداری.. اما اگه گفتی و اجازه
دادی بگن.. اونوقت قضاوت کن ولو اینکه قضاوتت خیلی هم درست
نباشه حداقل کمترین اصول قضاوتو تونستی رعایت کنی...
همین پیشرفته..
خب ساده است... چرا توش موندی اخه؟؟؟
"منت خدای را..."
گاهی دلم برایه خودم تنگ می شود...
" منت خدای را..."
عاطفه؟؟؟قهری, حرف که می زنی؟؟؟
یه اپارتمان چند واحده !
طبقه ی همکف مادر بزرگ و پدر بزرگ.....رنگ دیوارا ابی.....
طبقه ی اول به جز تابلوی اهنی کنار در که خبر از زندگی دوتا وکیل می داد
یه خونه بود با دیوارای سبز سبز با تابلویه جد بزرگ...
طبقه ی دوم عمه و علی کوچولو و دیوارایه قرمز...
فرید جنگل برد و زنش لیلی تویه یه خونه ی کارتونی درست عین برنامه کودکا تو پشت بام.....
دور تادور خونه عکس پرنده رو دیوار کشیده شده بود...
دلم تنگش شد......
صداش تو گوشم پیچید......تلفظ خاص شین.....
صدای خسرو شکیبایی تنها در فیلم ها وکاست ها ماند.......
تنها صدا بود که ماند...
روحش شاد!!!!!!
خیلی سبز بود حیف که رفت حالا جاداره همه سبز بپوشیم به یادش .......سبز سبز
"منت خدای را..."

" منت خدای را..."
چون هستی من ز هستی اوست...
شهادت یگانه ریحانه ی افرینش تسلیت باد!
" انا لا لله و انا علیه راجعون"
روح بلند پیشوای مسلمانان و رهبر ازادگان جهان به
ملکوت اعلی پیوست!
....................
"منت خدای را..."
نگام یه دفعه افتاد.
زل زده بود به...
اسه اسه!
تند تر از قبل !
حالا دیگه دوید!
تمام انرژیشو تو سینه اش حبس کرد و بعد ازاد...
فقط داد می زد !
بسته بود دو تا تیله رو..
همونی که باهاش بهم زل زده بود.
فریاد کشید و گفت:
حالا که آمدم دستانم در عطش شراره های شورانگیز شعله می کشند.
به نگاهم گره خورد دو تا تیله ی سیاه و براق...بعد یه بغض ..
سفیدی ابرها معصومانه ترین دروغ تاریخ اند در این فصل بارش های عقیم.
بعد دوباره دو تا تیله ی براق و سیاه و حالا دیگه فقط یه فریاد
های باران! باران! شعله ورم کن که بی تابم...
